نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مناجات شمارهٔ ۱۹۸ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را بشراب انس مست کردی، قومی را به دریای دهشت غرق کردی، ندا از نزدیک شنوانیدی و نشان از دور دادی ف رهی را باز خواندی و آنگاه خود نهان گشتی از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نموده تا آن جوانمردانرا در وادی دهشت گم کردی، و ایشان را در بیتابی و بی توانی سر گردان کردی ف داور آن داد خواهان تویی و داد ده آن فریاد کنان تویی و دیت آن کشتگان تویی، تا آن گُم شده کی به راه آید و آن غرق شده کُجا به کران افتد، و آن جانهای خسته کُجا بیاسایند، و این قصهٔ نهانی را کی جواب آید و شب انتظار آنان را کی بامداد آید ؟

یار از غم من خبر ندارد گویی

یا خواب به من گُذر ندارد گویی

تاریک تر است هر زمانی شب من

یارب شب من سحر ندارد گویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن احساسی به بیان ارتباط عمیق بین انسان و خداوند پرداخته است. شاعر از لطفت و رحمت خداوند سخن می‌گوید که چگونه برخی از بندگانش را با عشق و دوستی خود سیراب کرده و برخی دیگر را در احساس وحشت غرق کرده است. او به تردید و سردرگمی‌های انسانی اشاره می‌کند و از گم‌گشتگی و خستگی جان‌ها سخن می‌گوید. شاعر همچنین از امید به پیدا شدن راه و آرامش برای این جان‌های پریشان یاد می‌کند. در انتهای متن، شاعر به تنهایی و غم خود می‌پردازد و احساس می‌کند که محبوبش از حال او خبر ندارد و این دل‌تنگی برای او شب را تاریک‌تر کرده است.