نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مناجات شمارهٔ ۲۱۲ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

الهی آن کرده را بر سر کوی بلا آوردی و بلا و مُصیبتها را بایشان نمودی، این یک گروه هزار قسم شدند همه روی از بلا برگردانیدند مگر یک گروه اندک که روی گردان نشدند و عاشق وار سر به کوی بلا نهادند و از بلا نیندیشیدند و گفتند ما را همان دولت بس که تحمل اندوه تو گشتیم و غم بلای تو خوردیم و یک یک بزبان حال می گفتند :

من که باشم که به تن رخت وفای تو کنم

دیده حمال کنم بار جفای تو کشم

گر تو بر من به تن و جان و دلی حکم کنی

هر سه را رقصکنان پیش هوای تو کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف گروهی از افرادی می‌پردازد که در مواجهه با مشکلات و مصیبت‌ها، هر کدام واکنشی متفاوت دارند. اکثر آن‌ها از سختی‌ها فرار کرده و روی خود را برمی‌گردانند، اما گروهی اندک به عشق و فدای معشوق، با تمام وجود در برابر بلاها ایستاده و تحمل می‌کنند. این عده بیان می‌کنند که تحمل اندوه معشوق برایشان کافی است و حتی حاضرند در این راه، جان و دل خود را نیز فدای او کنند. آن‌ها با تمام وجود در پی عشق و وفاداری به معشوقشان هستند.