نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جان سپردیم و اسیریم درین دام هنوز

سر نهادیم و ندانیم سرانجام هنوز

نیم سوزی سبب دود بود هیزم را

هر که در عشق کشد آه بود خام هنوز

جان نثار قدمش کردم و ایامی رفت

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز

آستان بوس تو در حوصله‌ام کم گنجد

من که مستم ز تماشای در و بام هنوز

کرده پیغام که گر جان بدهی بوسه دهم

می‌فرستد بت من بوسه به پیغام هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و دردناک شاعر است. او از جان سپردن و اسیری در عشق صحبت می‌کند و از وضعیت نامشخص خود و عدم اطمینان به پایان کارش می‌گوید. شاعر به عشق و تاثیرات آن اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود رنج‌ها و ناامیدی‌ها هنوز هم به معشوق خود وابسته است. در نهایت، او نشان می‌دهد که امیدی به دریافت محبت و بوسه از معشوق دارد، حتی اگر آن محبت به شکل پیغام باشد. در کل، شعر بیانگر عواطف پیچیده‌ای از عشق، فراق و انتظار است.