نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز مژگان پر برآوردست و سویش می‌پرد چشمم

دلی دارم نثار خاک راهش می‌برد چشمم

چو طفل ناخلف چون از نظر خواهد فکند آخر

سرشکم را به خون دل چرا می‌پرورد چشمم

دمادم می‌کند دامان مژگان پر ز در گویا

برای سرمه خاک رهگذارش می‌خرد چشمم

میان چشم و دل پیوسته چون بودی نمی‌دانم

که با این دشمن خونی به سر چون می‌برد چشمم

چرا درهای اشکم را چنین در خاک می‌ریزد

اگر جز خاک پایش در نظر می‌آورد چشمم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعر اشاره دارد. او با اشاره به چشمش که به سوی معشوق می‌نگرد، از عشق و علاقه‌اش سخن می‌گوید. بیان می‌کند که دلش برای معشوق نثار خاک راهش می‌شود و اشک‌هایش از عشق او به خون دل آغشته است. شاعر نگران است که چگونه می‌تواند بین چشم و دل ارتباط برقرار کند، در حالی که معشوقش برای او به مانند یک دشمن خونی است. در نهایت، او از این می‌پرسد که چرا اشک‌هایش تنها بر خاک پای معشوق می‌ریزد، در حالی که آرزو دارد بیشتر از آن را ببیند. شاعر در این غزل به تضادهای عشق و دردهای ناشی از جدایی و دوری از محبوب اشاره می‌کند.