نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بحمدالله که در قتلم تعلل کرد گیسویش

به خون من نشد آلوده دیوار و در کویش

شب خود را به زلفش می کنم نسبت وزین غافل

که روزی همچو رویش دارد از پی زلف هندویش

به قصد کشتنم ترکان مژگانش صف اندر صف

به چشمش اقتدا کردند در محراب ابرویش

عجب نبود اگر از جلوه بر چشمم نمک پاشد

به آب دیده پروردم نهال قد دلجویش

به زلفش کی دهم دل گرنه رویش در میان بینم

دل من می برد زلفش به جانب داری رویش

بر یزای دیده اشک و خاک کویش را به حالش کن

که از خونم بسی بهتر بود خاک سر کویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او از غم و حسرت ناشی از عشق می‌گوید و اینکه تا چه حد زیبایی معشوقه‌اش تاثیرگذار و دلرباست. شاعر در این متن ابراز می‌دارد که اگرچه شاید از عشق و زلف معشوقش ناراحت باشد، اما در عین حال دلش را به زیبایی و عشقت معشوقه‌اش می‌سپارد. او از اشک و غم خود بر سر خاک کوی معشوقه‌اش سخن می‌گوید و به نوعی عشق و فراق را با وجود درد و رنجش، زیبایی و ارزشمند می‌شمارد.