نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز دل شکسته ما شادمان نبود

جور تو بود اگر ستم آسمان نبود

نقش تو در ضمیر نفس چون فرو برم

هرگز نسیم محرم این گلستان نبود

هرجا که بود مرغ دل ما اسیر بود

فرقی میانه قفس و آشیان نبود

شادم که باد خاکم از آن آستانه برد

کاین خاک تیره در خور آن آستان نبود

بردی دل از کنارم و من خوش دلم که دوش

گفتم غم تو با خود و دل در میان نبود

کرد از شکاف سینه دلم، عرض حال خود

تقریر اشتیاق تو کار زبان نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و دلشکستگی شاعر است. او از نامهربانی‌های جهان و درد جدایی از معشوق سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که حتی در زیبایی‌ها و لحظات خوش، رنجی عمیق در دل او وجود دارد. او به پرنده‌ای اشاره می‌کند که در قفس و آشیانه هر دو اسیر است و از سردرگمی و ناکامی‌اش در عشق می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که با وجود دردها و جدایی‌ها، باز هم خوشحال است که بار غم معشوق را به دوش کشیده و این علاقه‌اش خود گویای حال و احوالش است.