نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

از آن در سینه دارم دل که باشد درد و داغ آنجا

نه زان دارم که باشد شادمانی و فراغ آنجا

به سیر گلستان رفتی و بویی برد از این معنی

هنوز از نکهت گل غنچه می‌گیرد دماغ آنجا

اگر خواهم به باغ آیم برای سرو گل نبود

گل رخساره و سرو قدت کردم سراغ آنجا

بیا تا با تو گل ریزان کنیم ای گلعذار من

من از گل‌های داغ اینجا، تو از گل‌های باغ آنجا

نمی‌دانم ترا از چشم مردم چون نگه دارم

نظرگاه است رویت می‌برد هرکس چراغ آنجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل دردناک و غمگینی صحبت می‌کند که در درونش وجود دارد و این درد ناشی از دوری معشوق است. او به زیبایی گل‌ها و باغ اشاره می‌کند و می‌گوید که برای او دیار معشوق از گلستان هم زیباتر است. شاعر از معشوق می‌خواهد که با هم به گل‌ریزان بپردازند و به تمایز بین درد خود و زیبایی معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، او به جذابیت چهره معشوق اشاره می‌کند که توجه دیگران را جلب می‌کند.