نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مخواه از دوستان ای دوست عذر کم‌نگاهی را

که هم چشم تو خواهد کرد آخر عذرخواهی را

نه خورشید است دارد داغ های او فلک بر دل

ز شب هر صبحدم می‌افکند داغ سیاهی را

شهادت بر جراحت‌های دل داد اشک و نشنیدی

بلی چرخ ست ناپرسیده می‌داد این گواهی را

ز اشک و چهره بردم سیم و زر وصلش نشد ممکن

به سیم و زر خریدن نیست ممکن پادشاهی را

ندانی حال دل تا ساعتی بر دیده ننشینی

نه طوفان دیده نه دریا چه می‌دانی تباهی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوستش می‌خواهد که برای کم‌نظری‌اش عذرخواهی نکند، زیرا چشم دوست خودش نیز پس از مدتی عذرخواهی خواهد کرد. او اشاره می‌کند که درد و رنج‌های دلش چون داغ خورشید بر دلش سنگینی می‌کند و هر روز از شب به صبح متوجه این داغ‌ها می‌شود. شاعر در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند که اشک‌ها و دردهایش، گواهی بر جراحت‌ها هستند و گاهی زندگی چرخ روزگار، خود بدون پرسش گواهی بر این دردهاست. او نیز به این نکته می‌پردازد که نمی‌توان عشق و وصال را با مال و ثروت خرید و تنها با نشستن و تأمل در حال دل، می‌توان به عمق تباهی‌ها پی برد.