نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌خورم می از برای گریهٔ مستانه‌ای

ورنه از مستی چه حظ دارد چو من دیوانه‌ای

گر بود بیماری این حالی که دارد چشم یار

راحت آن باشد که بیماری بود در خانه‌ای

هرکجا حسنی بود عشقی‌ست از ما سر مپیچ

هست گل را بلبلی و شمع را پروانه‌ای

مستی ما را به می حاجت نباشد می‌کند

گردش چشم تو کار گردش پیمانه‌ای

گفتمش دل گفت در زلف حال خویش گفت

می‌شنیدم در شب از دیوانه‌ای افسانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که از نوشیدن می (شراب) فقط برای گریه و اشک‌های مستانه‌اش می‌خورد، وگرنه برای دیوانگی‌اش کافی است. چشمان محبوبش گویا بیماری‌ای هستند که اگر در خانه باشند، راحت‌تر است. در هر جا که زیبایی وجود دارد، عشق نیز هست و زیبایی را به مانند گل و بلبل و شمع و پروانه تشبیه می‌کند. او معتقد است که مستی و عشقش از چشم معشوقش تأثیر می‌گیرد و نیازی به شراب ندارد. در پایان، اشاره می‌کند که دلش چیزی به او می‌گوید و افسانه‌ای از دیوانگی را در شب می‌شنود.