شمارهٔ ۵۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو چون هرگز غمی از خاطرم بیرون نمیکردی
دریغا دم به دم درد و غمم افزون نمیکردی
مصیبتهای پی در پی دمادم گریه میخواهد
چه میکردم اگر هردم دلم را خون نمیکردی؟
مگو حسنی ندارم من، مکن خورشید را پنهان
اگر لیلی نمیبودی، مرا مجنون نمیکردی
تو می گفتی سگی از آستان خویش خواهم کرد
چرا امیدوارم مینمودی چون نمیکردی
ز رنگ زرد رازم فاش میشد گر به خون دل
دمادم چهرهام از خون اگر گلگون نمیکردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردهایی که از جدایی و غم ناشی میشود صحبت میکند. او به معشوقهاش میگوید که هرگز از دلش نرفته و این غم او را آزار میدهد. شاعر به زیبایی عشق را توصیف میکند و میگوید اگر معشوقهاش نبود، هیچگاه مجنون نمیشد. همچنین، به ناامیدی ناشی از رفتارهای معشوقهاش اشاره میکند که او را به امید واهی کشانده است، در حالی که درد و رنج او ادامه دارد. او تأکید دارد که راز درونش از وضعیتش فاش میشود و اگر او نبود، شاید خیلی از این دردها را نمیکشید.