نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عالم به غیب اگر نیست چون هر که را قرین شد

نشنیده زونویسد هرچش گذشت در دل

آب سیه برآرد و از قعر بحر تیره

در ثمین نماید چون آورد به ساحل

از ضعف میبرندش بر دوش و این عجب تر

گز یک قدم تواند رفتن ز چین به بابل

گر جمله جهان را چومیر جمله عالم

بخشد نمی‌کند سر بالا ز شرم سایل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه‌ی عالم غیب و انسان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر فردی به عالم غیب دسترسی ندارد، به این خاطر است که آن‌ها هرچه در دل دارند، نمی‌توانند به درستی بیان کنند. او به استعارتی از آب سیاه و عمق دریا اشاره می‌کند که وقتی به ساحل می‌رسد، به شکل دیگری نمایان می‌شود. این مفهوم نشان‌دهنده‌ی ضعف انسان در درک و انتقال حقیقت‌های عمیق است، و همچنین می‌گوید که انسان نمی‌تواند از موقعیت خود فراتر برود. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه جهان پر از معانی و رمز و رازهاست، اما انسان به دلیل شرم و خجالت، نمی‌تواند این معانی را به راحتی درک کند.