قطعات — دیوان اشعار ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / دیوان اشعار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — رغبت به استخوان کسی کم کند سگش
- شمارهٔ ۱ — ای خداوندی که پیر چرخ با چندین چراغ
- شمارهٔ ۳ — هرگز نبرد خاطر خوش ره به سوی ما
- شمارهٔ ۸ — صاحبا شد مدتی تا شاهدان فکرتت
- شمارهٔ ۱۰ — وسواسی نظیر تو ای شیخ ساخته
- شمارهٔ ۴ — خسرو ارباب دانش سرو اهل هنر
- شمارهٔ ۹ — خواجه آمد از سفر رفتم به قصد دیدنش
- شمارهٔ ۷ — ای افصح زمانه فصیحی که عقل کل
- شمارهٔ ۶ — ای سیدی که نور سیادت ز روی تو
- شمارهٔ ۵ — سرور ارباب همت خسرو اهل هنر
- شمارهٔ ۱۱ — حسبتالله به سست ای میر با من دوستی
- شمارهٔ ۱۵ — میدهند از شوق آن رخساره جان از بهر آن
- شمارهٔ ۱۲ — گمان برم که مگر سر بر آسمان سودم
- شمارهٔ ۱۸ — نشود شاد دل از وعده وصل تو مگر
- شمارهٔ ۱۶ — شاید که دیرتر کند از سینهام گذر
- شمارهٔ ۱۷ — ز رویش بر فلک عکسی یست خود کی مثل او باشد
- شمارهٔ ۱۴ — عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر
- شمارهٔ ۱۳ — گفتی که پلی بسازی از بهر خدا
- شمارهٔ ۲۲ — میر مادر منزل مردم بسی گرمی ولی
- شمارهٔ ۲۵ — عالم به غیب اگر نیست چون هر که را قرین شد
- شمارهٔ ۲۴ — خداوند کریمان باز خواهد
- شمارهٔ ۲۶ — ای آن که ز ناله میکنی منع
- شمارهٔ ۲۰ — ای دل هوای نفس کند خانهات خراب
- شمارهٔ ۲۳ — ای برادر بشنو از من پند اگر فرزانه ای
- شمارهٔ ۲۱ — ز فرموده اوستادان پیش
- شمارهٔ ۱۹ — هزار چشم درفشان و دامنپرور
- شمارهٔ ۲۸ — کارم چنان نبسته که روز وصال یار
- شمارهٔ ۲۹ — هر پاره ای فتاده به جایی ز جور یار
- شمارهٔ ۳۱ — گرز آن که دوش از سر غفلت به دقت خواب
- شمارهٔ ۲۷ — خداوند آگهی کایم به خدمت
- شمارهٔ ۳۲ — نظام دین و دینا قره العین رسول الله
- شمارهٔ ۳۴ — شب و روزند انبای زمانه
- شمارهٔ ۳۳ — ای که هرگز نشود مست کسی
- شمارهٔ ۳۰ — ای که چرخت ندیده است نظیر
- شمارهٔ ۳۷ — اهل دنیا سخت نا اهلند گفتم ترکشان
- شمارهٔ ۳۵ — ای پسر گر هرزه خند و بی جا باشی چو گل
- شمارهٔ ۳۹ — شرط تأثیر ریاضت طینت پاک است و بس
- شمارهٔ ۴۰ — مال دنیا سایه است و اهل دنیا آفتاب
- شمارهٔ ۳۸ — شکل ماه نو بدیدم در میان کهکشان
- شمارهٔ ۴۲ — وصل بیش از هجر جان سوزد نبینی عندلیب
- شمارهٔ ۴۱ — شعله ی شوق تو از پا ننشیند به عبث
- شمارهٔ ۳۶ — گرچه مستی می کند از قید غم فارغ تو را
- شمارهٔ ۴۵ — رد صله ی خواجه نه زان بود که کم بود
- شمارهٔ ۴۴ — دادهام ایمان به کفر زلف آن ترسابچه
- شمارهٔ ۴۳ — چو بستم دیده دید از رخنه مژگان نظر رویش