شمارهٔ ۴۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وصل بیش از هجر جان سوزد نبینی عندلیب
در خزان خاموش باشد در بهار افغان کند
کم به بستان رو بهار آخر شد و نشگفت گل
غنچه از شرم تو گل را چند در زندان کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ حس و حال وصال و جدایی است. شاعر به زیباییهای عشق و روزهای بهاری اشاره میکند که در آن گلها میشکفند، اما با وجود این زیباییها، یادآور جدایی و درد آن نیز هست. در غیاب کسی که محبوب است، مانند پرندهای که در خزان خاموش است، به دنبال او احساس نومیدی و غم میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و محبت باید آزادانه شکوفا شوند و نباید تحت فشار و عذاب قرار گیرند.