شمارهٔ ۳۳ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
که بی سرمایه فارغ باشد از قید زیان کردن
به پند ناصح از پای سگانش برندارم سر
به قول دشمنان عیبست ترک دوستان کردن
تنم چون تار مویی بوده در وی نهان زلفت
ز من آموخت اندر تار مویی دل نهان کردن
عجب نبود که زلف هندویش دل ها نهان دارد
متاعی را که دزدیدند می باید نهان کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از عشق و شهامت سخن میگوید. او به خاطر عشقش آماده است که جانش را فدای آن کند و بیسرمایه از قید زیان رها باشد. او به نصیحتها گوش نمیدهد و از دوستانش دست نمیکشد، هرچند ممکن است به او بگویند که این کار نادرست است. وجود او مانند تار مویی است که در زلف معشوق پنهان شده و از او درس دیده که چگونه دلش را در دل دیگری پنهان کند. همچنین اشاره میکند که زیبایی زلف معشوق میتواند دلها را به خود مشغول کند و متاعی که غنیمتی ارزشمند است باید پنهان بماند.