غزلیات ناتمام — دیوان اشعار ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / دیوان اشعار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — منع سودی نکند کاش نصیحتگر ما
- شمارهٔ ۲ — به گریه چشم تهی کی کند دل ما را
- شمارهٔ ۳ — غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است
- شمارهٔ ۴ — کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
- شمارهٔ ۵ — کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است
- شمارهٔ ۱۱ — دل غمین بستاند که جان شاد دهد
- شمارهٔ ۱۳ — اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد
- شمارهٔ ۶ — به دشمنش نظر است به دوستان کین است
- شمارهٔ ۸ — نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
- شمارهٔ ۷ — من سیهبختم نه تنها چرخ با من دشمن است
- شمارهٔ ۹ — باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست
- شمارهٔ ۱۰ — یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت
- شمارهٔ ۱۲ — میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
- شمارهٔ ۱۵ — به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد
- شمارهٔ ۱۶ — بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
- شمارهٔ ۱۷ — دل ترک عشق آن بت دلجو نمیکند
- شمارهٔ ۱۸ — آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند
- شمارهٔ ۱۹ — جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمیسوزد
- شمارهٔ ۱۴ — دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید
- شمارهٔ ۲۰ — کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بود
- شمارهٔ ۲۱ — مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد
- شمارهٔ ۲۴ — دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر
- شمارهٔ ۲۳ — بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
- شمارهٔ ۲۷ — از تو ممنونم اگر از مژه خون میریزم
- شمارهٔ ۲۵ — ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
- شمارهٔ ۲۹ — نشنیدهام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیدهام
- شمارهٔ ۲۶ — زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
- شمارهٔ ۲۸ — چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
- شمارهٔ ۲۲ — کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
- شمارهٔ ۳۰ — خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
- شمارهٔ ۳۶ — عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
- شمارهٔ ۳۷ — تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
- شمارهٔ ۳۴ — سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
- شمارهٔ ۳۵ — نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
- شمارهٔ ۳۱ — گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
- شمارهٔ ۳۲ — چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
- شمارهٔ ۳۳ — دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
- شمارهٔ ۴۲ — خوب نبود آشنایی با بدان خوب مرا
- شمارهٔ ۴۴ — دوش در بزم که بی روی تو خون بود شراب
- شمارهٔ ۴۵ — تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست
- شمارهٔ ۴۰ — زین نمی رنجم که بازم از مقابل رفته ای
- شمارهٔ ۳۸ — لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
- شمارهٔ ۴۱ — خوشا دلی که اثیرش کند تمنایی
- شمارهٔ ۴۳ — باز عشقش تازه کرد از نو دل افسرده را
- شمارهٔ ۳۹ — باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
- شمارهٔ ۵۰ — در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
- شمارهٔ ۴۸ — از تحملهای من بر من تغافل میکند
- شمارهٔ ۴۹ — نگویم حال خود از حال من گو بیخبر باشد
- شمارهٔ ۵۳ — عمریست که دل راه به دلدار ندارد
- شمارهٔ ۵۲ — چون خون خورم بناله، میلم زیاده باشد
- شمارهٔ ۵۱ — دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
- شمارهٔ ۴۶ — دل ها اسیر کرد و گره بر جبین نزد
- شمارهٔ ۴۷ — ای که در هجرت شکیبایی ز دلها میرود
- شمارهٔ ۵۶ — بیتو من هرجا که یک ساعت نشیمن کردهام
- شمارهٔ ۵۸ — باز خوش اسباب رسوایی مهیا کردهای
- شمارهٔ ۵۷ — ای دل من و آزادی ازین زمزمه بس کن
- شمارهٔ ۵۹ — شادکی گردم اگر درد دلم گوش کنی
- شمارهٔ ۵۴ — بس که بر دیوار و در هر لحظه افتد عکس داغ
- شمارهٔ ۵۵ — رخت چون دیوانگان صحرا به صحرا میکشم
- شمارهٔ ۶۰ — گرفتارم میان چین زلف و چین ابرویی