شمارهٔ ۳۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
غم دل را چه کنم، دل به چه خرّم سازم
شده از نقش رخت پرگل از آن دردم مرگ
دامن دیده نیارم که فراهم سازم
بس که هر لحظه شکست دگرم پیش آمد
صد مصیبت را یک حلقه ماتم سازم
گریه عادت شده در هجر توام ورنه مرا
گریه نیست کز او درد دلی کم سازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از دوری محبوب صحبت میکند. او به دنبال چارهای برای تسکین دلش است، اما نمیداند چگونه میتواند بر این غم فائق آید. شاعر به شدت تحت تاثیر یاد محبوبش قرار دارد و این حالت او را به مرز فرسودگی و ناامیدی میکشاند. گریه و اندوه به بخش جدایی ناپذیری از زندگیاش تبدیل شده است و به رغم این که گریه میکند، این اشکها کمکی به تسکین دردش نمیکنند.