ایضا این قصیده را فرستادم ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / قصاید عربی
ایا من جرت من حد مقوله العضب
عیون کماء الخضر عن مرسف عذب
و تلعب بالاقلام کفک و الندی
کلعب الصبافی الروض بالغصن الرطب
سقی الله ایاما مضت فی دیارکم
و طوبی لمن ناجاک فی ساحة القرب
سلام علی الرکب الذین و قوفهم
بحضرتک العلیاء فی المنزل الرحب
رمتنی ید الایام سهما مشعبا
رمیت بها فوق الجلامید فی الشعب
و قد ذبحتنی العین من صارم الهوی
کما یذبح العشاق من شفره الهدب
بنات المنایا صاد فتنی و قلقلت
بنات صدور فی فوادی و فی جنبی
صروف اللیالی طرقت بی بدائها
والفتنی الایام فی اعظم الخطب
فما فی خطوب الدهر اعظم لوحه
من الهجر و البین الممیت بلا ذنب
لا حتمل الافات الا فراقکم
فما الموت الا دون ذالحادث الصعب
متی غاب عن عینی محیاک لم ازل
تکفکف عینی الدمع کالعارض الصب
ابا جعفر ان لم تصدق مقالتی
لانکرت معنی القلب یهدی الی القلب
ففی کل داء معضل و ملمه
توکلت بالله العلی امه حسبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و سختیهای عشق و جدایی میپردازد. او به زیبایی و لطافت لحظات گذشته اشاره میکند و با حسرت از روزهای خوشی که در کنار معشوق گذرانده یاد میکند. شاعر از درد جدایی و عواقب ناشی از عشق میگوید و اینکه هیچ چیز در زندگی به اندازه فاصله با معشوق دردناک نیست. او به توکل به خداوند و اطمینان به لطف الهی در شرایط سخت نیز اشاره میکند و جریانات زندگی را همچون تیرهایی توصیف میکند که او را هدف قرار دادهاند. در نهایت، او با بیان ناتوانی در تحمل دوری و فقدان معشوق، به عمق احساسات خود اعتراف میکند.