شمارهٔ ۱۰۰ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دریغا کهربا با امزیک و فیروزه نگین
آن بصافی بی نظیر و این بخوبی بی قرین
آن یکی افتاد از کالسکه اندر آستان
وین به بزم نصرة الدوله برفت از آستین
آن یکی انگشتری را حضرت والای راد
داده بهر زیب دست ساعدالملک مهین
و آن دگر همزاد لعل فرخ میراجل
در صفا و راستی مانند نای حور عین
ساعدالملک ارنگین گم کرد خود بشگفت نی
زانکه جم را نیز چندی یاوه شد از کف نگین
هست بگشفت آنکه گم شد مریمی کاندر دمید
بادها در پیکرش روح القدس روح الامین
ناگوار آید طعام از بعد خسرانی چنان
پرخمار آید شراب از بهر فقدانی چنین
میزبان گر انگبین برخوان مهمانان نهد
میهمانان را در این خوان سرکه گردد انگبین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دو نگین باارزش یعنی کهربا و فیروزه میپردازد که هر یک داستانی متفاوت دارند. یکی از نگینها در یک حادثه از کالسکه افتاده و دیگری در بزم نصرة الدوله گم شده است. شاعر به زیبایی و ارزش این نگینها اشاره میکند و بیان میکند که گم شدن آنها برای صاحبشان (ساعدالملک) ناخوشایند و غمانگیز است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که غذا و شراب به دلیل فقدان این نگینها برای کسانی که آنها را از دست دادهاند، خوشایند نخواهد بود. در نهایت، با تشبیه خوان مهمانی به میزبان، به تلخی و ناخرسندی ناشی از فقدان چیزهای ارزشمند اشاره میکند.