نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شب ولادت فیروز شه مظفر دین

چو آسمان، مه و مهره و ستاره داشت زمین

نشسته نیر دولت بصدر و گشته بپای

وزیر و عارض و سالار و حاجب و نوئین

چنانکه در بر خورشید آسمان بینی

سهیل و مشتری و تیر و زهره و پروین

دمید از دل گلهای آتشین آنشب

به چرخ تافته پیکان و آخته ژوبین

همی تو گوئی کز آفتاب و زهره و ماه

رها شدند شهب هر دم از یسار و یمین

کسیکه وارد آن بزم دلگشا گشتی

نشست کردی در روضه بهشت برین

قطوف دانیه چیدی ز شاخه طوبی

می طهور گرفتی زدست حورالعین

مراد خویش عیان سازم اندرین تشبیه

که خصم خیره نگوید مرا چنان و چنین

قطوف دانیه شد میوه محبت شه

می طهور بود باده پرستش دین

گرسنه ماند چشمی کزین نجوید کام

چو زهر باشد کامی کزان نشد شیرین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شب ولادت فیروز شه مظفر دین است. در این شب آسمان پر از ستاره و نور بود و اوضاع خوشایندی در زمین حاکم بود. وزرا و سلاطین به جشن نشسته بودند و فضایی شبیه به بهشت ایجاد شده بود. شاعر به وصف زیبایی‌ها و شادی‌های آن شب می‌پردازد و اشاره می‌کند که میوۀ محبت از آن ولادت به دست آمده و باده‌ای از پرستش دین به مردم تقدیم می‌شود. در انتها، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسی که به این زیبایی‌ها دست نیابد، همچون کسی است که از میوه‌های شیرین محروم مانده است.