نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل چو ز تن کاهی و در جان بفزائی

در جلوه ز صاحبنظران هوش ربائی

وربسته زنجیر سر زلف بتانی

سخت است ز زنجیر غمت روی رهائی

تا چند گرفتاری در چاه زنخدان

جهدی کن کز چاه طبیعت بدر آئی

انجام کمال است چو وارسته زمالی

پاداش هوان است چو در قید هوائی

گر قدر رخ خویش هر آئینه بدانی

این روی چو آئینه به هر کس ننمائی

تو مخزن یاقوتی و تو معدن گوهر

انصاف نباشد که کنی کاه ربائی

تو صورت رحمانی در کسوت انسان

بردار نقاب خودی از روی جدائی

آنرا که نگنجد بجهان در دل تو جاست

تا چند پیچیده در این تنگ قبائی

می نوش و قدح گیر که در خلوت انسی

بنشین و سخنگوی که همصحبت مائی

اندر خفقان است دل بلبله باید

امروز بیائی و رگ از وی بگشائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به موضوع رهایی از قید و بندهای دنیا و غم اشاره می‌کند. او از دل می‌خواهد که اگر از بدن جدا می‌شود، در افزایش جان و آگاهی بکوشد. زیبایی و جذابیت عشق و محبوب را توصیف می‌کند و بر این نکته تأکید می‌گذارد که اگر انسان به ارزش واقعی خود پی ببرد، نباید خود را در قید زنجیرهای دنیا گرفتار کند. شاعر به انسان می‌گوید که او گنجینه‌ای از زیبایی و ارزش است و باید از قیدهای بی‌معنی رهایی یابد. همچنین، او از پیچیدگی‌های دنیوی و فشاری که بر قلب انسان وارد می‌شود سخن می‌گوید و دعوت به نشستن در کنار دوستان و گفتگو می‌کند تا از تنهایی و افسردگی رها شود. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که در فضای صمیمی و دوستانه، قلب‌ها می‌توانند از خفقان رها شوند.