شمارهٔ ۱۳۲ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باشد دوشنبه موعد دیدار آن پری
میدان جان فشانی و بازار دلبری
دلال عشق و یار خداوند مالدار
بوسه متاع و هوش ثمن روح مشتری
روزی است بس مبارک و فرخنده آنچنان
کانروز را سزد که تو از عمر نشمری
باد صبا براه عروسان نوبهار
وز سبزه گسترد بزمین فرش عبقری
تا هفته دگر که ببینیم دو هفته بدر
صد سال عمر باید و صد سال صابری
جویم بیاد زلف و رخش در کنار باغ
بوی بنفشه تر و روی گل طری
بینم قد صنوبر و بر یاد قامتش
خون آیدم بدیده ز قلب صنوبری
شعری نگاشت پاسخ شعر من آن نگار
مانند رشته گهر از گفته دری
شیری چو آب خفته که هر نکته از او
از رومی به تخت و به تاج سکندری
بر خاک عنصری اگر این گفته روی
احسنت و آفرین رسد از خاک عنصری
خوبان به غمزه سحر توانند و یار من
از شعر تازه نیز کند ساز ساحری
جانم فدای خامه و قربان نامه ات
کاندر بیان حریری و اندر سخن حری
لاف از سخنوری نتواند کسی دگر
آنجا که داد کلک تو داد سخنوری
چون شد گدای کویت امیری به افتخار
درویشی اختیار کند بر توانگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دیدار محبوب (که به "پری" تشبیه شده) در دوشنبهای خاص سخن میگوید. او عشق و زیبایی آن محبوب را توصیف میکند و روز ملاقات را روزی فرخنده و مبارک میداند. شاعر به زیباییهای بهار و عطر گلها اشاره میکند و از longing برای دیدار محبوب و زیباییهای او مینویسد. همچنین، او به هنرمندی در سخن گفتن و نوشتن اشاره کرده و میگوید که عشق و گدایی در برابر محبوب به انسان افتخار میبخشد. این شعر هم دلیری در بیان احساسات عاشقانه و هم نگرش عمیق به عشق و زیبایی را نشان میدهد.