شمارهٔ ۱۳۵ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه من بر برگ سوری ازغوان ساید همی
وز دل سیمین صدف یاقوت تر زاید همی
بسدین درجش عقیق و لعل و مرجان پرورد
باده گلگون بسیمین جام بپیماید همی
حریتم زان پسته خندان که ماهی چند روز
با دل خونین لب اندر خنده بگشاید همی
حقه سیمش چو چشان منستی کز فراق
بر گل سوری عقیق سوده پالاید همی
شکرستانی است الحق طوطی ما را سزد
برگشاید بال و از این خوان شکر خاید همی
ز آن شراب ارغوانی اندر آن سیمین قدح
در کشد تا شعرهای تازه بسر آید همی
هیچ نشنیدم جز آن سیمین صنم کس بیسبب
بیگناهی را بخون رخساره انداید همی
بسکه خون اندر دل ما کرد از هجران خود
از گریبانش بدامان خون روان آید همی
دامنش پاک است از هر گونه آلایش ولی
خون این بیچاره دامانش بیالاید همی
دلبرا ترکا پریرویا نگارا مهوشا
حق تعالی مر ترا بر ما ببخشاید همی
خونخورم وز دیده خونبارم که ترسم از گلت
خون فزون آید تن پاک بفرساید همی
از امیری خواستم تدبیر این اندیشه گفت
راز دل بر گوی و بنگر تا چه فرماید همی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبهٔ معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و خیالانگیز، از ماه و گل و جواهرات سخن میگوید و ارتباط عاطفی عمیق خود را با محبوبش بیان میکند. شاعر اشاره میکند که عشق و فراق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و دلش را آزار میدهد. همچنین، نمادهای زیبایی و لطافت در شعر بهگونهای توصیف شدهاند که نشاندهندهٔ شور و شوق عاشقانه است. در پایان، شاعر با ذکر تدبیر از یک امیر خواسته تا رازی از دلش را بیان کند، که نشاندهندهٔ جستجوی فهم و راهکار برای مشکلات عشق است.