شمارهٔ ۲۰ - در ستایش دانش بپارسی سره ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
از آندمی که پدیدار گشت هوش نخست
پی نماز کمر بست پیش یزدان چست
چو سرور است شد و چون بنفشه سر در پیش
چو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رست
سپس بگفته یزدان شد از سپهر بخاک
نشست در سر دانا و مغز او را شست
ز کردگار رسیدش بگوش جان فر تاب
که پیشوای جهانی و گفته گفته تست
کجا که باشی کفشیر هر شکسته کنی
کجا که نیستی آنجا شکسته است درست
بگیر پورا دامان هوش و دست خرد
مگیر گفت مرا یاوه و گزافه و سست
خرد رهی است کز او هر که هرچه جوید یافت
خرد رهیست کزان هرکه هرچه خواهد جست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف پیدایش انسان و هوش او در برابر خداوند پرداخته است. شاعر بیان میکند که وقتی انسان به وجود آمد، به عبادت و نماز پرداخت. او به مقام و الوهیت رسید و با فروتنی و خضوع گام برداشت. خداوند به او پیام میدهد که او پیشوای جهانیان است و برای موفقیت باید به خرد و هوش خود اعتماد کند. خرد به عنوان راهی معرفی شده که هر کسی با پیروی از آن میتواند به خواستههای خود دست یابد. به تصریح شاعر، آگاهی و درک واقعی از زندگی تنها از طریق خرد امکانپذیر است.