شمارهٔ ۳ - غزل در جواب تقریظ حجة الاسلام فرماید ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عجبی نیست مر آن آیت ربانی را
گر کند زنده ز نو حکمت لقمانی را
ای بتاریک شب کفر برافروخته باز
پدرت در ره دین شمع مسلمانی را
اگر آن آیت رخشنده هویدا نشدی
کس نخواندی زورق آیت فرقانی را
تو از آن شاخ برومند بزادی که ز فضل
درس توحید دهد نخله عمرانی را
حجج بالغه شرع بیاراست چنانک
شست از صفحه دین حکمت یونانی را
توئی آن عاقله دور مه و مهر که عقل
نزد فرهنگ تو گیرد ره نادانی را
ملکات کلمات تو بنیروی مآل
عقل بالفعل کند طبع هیولانی را
تا به میدان خرد اسب هنر تاخته ای
دست بستی به قفا فاضل میدانی را
رقمت ناسخ ریحان خط لاله رخان
بر شکسته خط طغرای صفاهانی را
دم عیسی ز عقیق لب لعل تو وزد
گهرت خیره کند تاج سلیمانی را
حجة الاسلام آمد لقبت زانکه بخلق
بشناسانی مر حجت یزدانی را
بنده آن رتبه ندارد که تو در چامه خویش
در حق وی کنی اینسان گهر افشانی را
لیک در سایه مهرت بشعیری نخرم
زین سپس مخزن شعر حسن هانی را
چند فرسوده کنم طبع بهل تاببرند
چامه غیداء و آن ملحفه قانی را
سرو سامان شهی دارم و در بندگیت
به فلک یاد دهم بیسر و سامانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زیبایی به ستایش عقل و حکمت میپردازد و به ویژگیهای یک فرد برجسته که به عنوان نماینده دین و علم شناخته میشود، اشاره میکند. شاعر بر این باور است که این فرد (که بهطور خاص به عنوان "حجة الاسلام" شناخته شده) پایهگذار آموزهها و تفکرات بلند خود است و میتواند دیگران را به سوی روشنایی دین و توحید هدایت کند. او همچنین به ارزشهای فرهنگ و حکمتهای باستانی اشاره کرده و تأکید میکند که این شخصیت برجسته نهتنها در علم و دانش، بلکه در اخلاق و معنویت نیز درخشان است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که خود را در مقایسه با این مقام والا، کوچک میبیند و تأکید میکند که در سایهی این شخصیت، احساس ناتوانی میکند، اما همچنان در تلاش است تا در عرصه شعر و ادب سهمی داشته باشد.