شمارهٔ ۶ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شنیدم کودکی گفتا به همشاگرد خود یارب
بمیرد این معلم کز جفایش جان ما بر لب
بگفتش سودنی زین کار زیرا دیگری آید
بجایش گر فرج خواهی بگو ای کاشکی امشب
شکستی تخته تعلیم و بابا رفتی از دنیا
بر افتادی الف تا باء و ویران گشتی این مکتب
مرو شو لوح قانون تا نخواند مر ترا قاضی
مکن انگشت در سوراخ و راحت باش از عقرب
مرو در زیر بار عقل و از تکلیف فارغ زی
برآور بیخ صفرا تا نفرساید تنت از تب
کجا دیوان و دیوانی است از دیوان مگردان رخ
کجا قانون و قانونی است بی قانون مجنبان لب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، کودکانی در حال گفتگو هستند و یکی از آنها از رفتار معلم خود شکایت میکند و آرزو میکند که او بمیرد تا معلم جدیدی بیاید. دیگری به او میگوید که با مرگ معلم، درسی از دست خواهد رفت و مکتب و آموزش به هم خواهد ریخت. سپس کودکان به برخی از مشکلات و چالشهای ناشی از یادگیری و تحصیل اشاره میکنند و به نوعی از بیحوصلگی و نارضایتی خود میگویند. در نهایت، آنها از بینظمی و عدم رعایت قوانین در یادگیری و تحصیل گلهمندند.