شمارهٔ ۳۰ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آوخ ای یاران که طومار معارف پاره شد
جبرئیل ما اسیر جادوی پتیاره شد
مجدالاسلام ادب را آسمان در بند کرد
آتشینش طوق گردن آهنینش یاره شد
عقل مطلق زیر دست جهل نامحدود گشت
نفس ملهم دستگیر لشکر اماره شد
آنکه سلمان وار خواندی بر مسلمانان حدیث
همچو بوذر از مقام خویشتن آواره شد
آنک فکرش چاره کردی کار هر بیچاره را
چون قضا جنبید اندرکار خود بیچاره شد
رهبر اسلامیان را گشت چون دوزخ کلات
مو بر اندامش چو مار و عقرب جراره شد
شور محشر کرد آهنگ مخالف در عراق
لیک بدبختانه آخر جنگ در جوباره شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیتی ناگوار و افسردگی در جامعه سخن میگوید. او به اسارت علم و ادب و نفوذ جهل اشاره میکند و میگوید که عقل و دانش تحت فشار قرار گرفتهاند. شخصیتهای دیندار و والامقام مانند سلمان و بوذر از مقام و منزلت خود تنزل یافتهاند و هر یک با چالشهای جدی روبرو شدهاند. در نهایت، اشارهای به جنگ در عراق و شکستها و ناامیدیها در آن عرصه میشود. به طور کلی، شعر به تحلیل بحرانی و عمیق در وضعیت معارف و دین در جامعه میپردازد.