شمارهٔ ۵۱ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا خاتم فیروزه مرا یار فرستاد
فیروزیم از خاتمه کار فرستاد
زین پس مه و خورشید بزنهار من آیند
کان شاه مرا خاتم زنهار فرستاد
فیروزه کزان روشنی دیده پدیده است
یارم ز پی کوری اغیار فرستاد
فیروزه فرستاد مرا دوست ندانم
یاقوتی از آن لعل گهربار فرستاد
یا خاتم دولت را یزدان به من از غیب
اندر عوض بخشش کرار فرستاد
یا طرفه نگینی است که از بهر سلیمان
با ملک جهان ایزد دادار فرستاد
از لعل لبش کام نجویم که بیانش
در نامه مرا لؤلؤ شهوار فرستاد
در نافه زلفش نزنم دست که فضلش
از خامه مرا نافه تاتار فرستاد
نشناس حقوق کرم دوست امیری
کاین گوهرت از مخزن اسرار فرستاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک شخص و هدیهای است که از طرف یاری به او رسیده است. شاعر از خاتم فیروزهای صحبت میکند که نشاندهندهی محبت و ارتباط عمیق او با دوستش است. او با اشاره به اینکه این خاتم به او از جانب خداوند فرستاده شده، به اهمیت و ارزش این هدیه میپردازد. همچنین شاعر به زیبایی و نور فیروزه، و اینکه این هدیه نشانگر هویت و مقام اوست، اشاره میکند. در نهایت، او به ارزش و بزرگی دوستی اشاره میکند و بیان میکند که درک این کرم و محبت از طرف یار برای او بسیار مهم است.