شمارهٔ ۶۰ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زمانه کرد در این سرزمین غریبم باز
فکنده دور ز محبوب و از حبیبم باز
بجای آنکه چو طوطی شکر خورم ز لبش
قرین ناله و افغان چو عندلیبم باز
چراغ بزم وصال نگار خود بودم
که هجر سوخت بکام دل رقیبم باز
امید عافیتم نیست در خراسان چون
مریض گشته پری مهربان طبیبم باز
امیدوار چنانم ز آستانه قدس
که آستانه اقدس شود نصیبم باز
امیر یا عجب این شد که بعد چندین سال
بکوی آن صنم نازنین غریبم باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساسات دردناک شاعر است که در غیبت محبوبش دچار گمگشتگی و ناامیدی شده است. او در دوری از محبوب خود، به جای لذت بردن از عشق و وصال، در رنج و ناله به سر میبرد. شاعر به وضع خود در خراسان اشاره میکند که به خاطر دوری محبوبش، امیدی به بهبودی ندارد. او همچنان مشتاق دیدار محبوب است و نسبت به آستانه او امید دارد که دوباره به وصال برسد. در نهایت، به یادآوری سالهای دور و نازنین محبوبش اشاره دارد و حسرت دیدار او را در دل دارد.