شمارهٔ ۶۶ - جواب از زبان معشوق ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای یاد تو مرهم دل ریش
افتاده ای از چه رو به تشویش
چون قول ببندگیت دادم
پیمان شکنی نباشدم کیش
هر لحظه ارادتم فزون است
هر دم اخلاص بیش از پیش
جان در قدمت نثار سازم
آشفته مدار خاطر خویش
آزرده مشو ز وعده دیر
از طول مفارقت میندیش
لذت ندهد وصال بی هجر
گل با خار است و نوش با نیش
در قهر هزار لطف مخفی است
گر عاشق صادقی میندیش
یا رب بدوشنبه باز بینم
سلطان اندر فضای درویش
ای «بدر» دمی ادب نگهدار
در پیش ادیب دم مزن بیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید. او به یاد محبوبش دل پریشان دارد و از پیمان خود وفادار میماند. هر لحظه عشق او بیشتر میشود و آماده است تا جانش را برای محبوب نثار کند. شاعر از قول و وعدههای درازمدت میگوید و تأکید میکند که وصال بدون رنج و جدایی ارزش ندارد. او همچنین اشاره به لطفهای نهفته در قهر محبوب دارد و در آخر از ادب و احترام به محبوب یاد میکند.