شمارهٔ ۷۶ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
امیر یا غم بدرت بکاست همچو هلال
شدی ز مویه چو موی و شدی ز ناله چو نال
ز بس سرود مناعت نواختی شب و روز
زدی به کشور ناموس کوس استقلال
نگاه ترکی صیدت نمود و زلف کجی
اسیر کرد و سپردت به دست هندوی خال
شدی ذلیل محبت شکار پنجهٔ عشق
شهید غمزهٔ جادو اسیر غنج و دلال
چو مرغ زیرک رفتی به طمع دانه به دام
چو شیر نر شدی از عشق در کمند غزال
کمند عشق ندیدی که تار و پود چه سان
به قهر در گسلد از کمند رستم زال
در این کمند گر افراسیاب ترک افتد
چنان بپیچدش از غم بکشند کوپال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به توصیف سرنوشت عاشقانی میپردازد که به خاطر عشق گرفتار میشوند، به گونهای که عشق آنها را ذلیل و ناپایدار میکند. تصویرهایی از زیبایی و ظرافت معشوق، مانند زلف کج و نگاه دلربا، به وضوح بیان شده است. شاعر به این نکته اشاره دارد که احساسات شدید عشق میتواند انسان را به دام بیفکند و مانند یک شکارچی، او را در کمند خود نگه دارد. در نهایت، با اشاره به شخصیتهای حماسی، شاعر هشدار میدهد که عشق میتواند قویترین افراد را نیز در هم بشکند.