شمارهٔ ۸۴ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نادیده چنان مست تمنای تو گشتم
کاول قدم از عمر گرانمایه گذشتم
اندر طلب روی تو در دوزخ محنت
چون عابد گریان پی نادیده بهشتم
حسن تو چنان کوس طرب کوفت در آفاق
کز بام درافتاد به غوقای تو طشتم
خاک رهت از خون بصر گل کنم امروز
کز این گل پاکیزه سر شیشه سرشتم
تا روز دیگر کز سر خاکم بدمد خشت
امروز خط دوست بود سبزه کشتم
گیسوی خیالت بهوس بافتم ای وای
در گردنم افتاد همین دام که رشتم
اندر سر کوی تو من ای قبله عشاق
آسوده ز فکر حرم و دیر و کنشتم
پروانه صفت سوختم از آتش عشقت
بگذشت زسر آب وز پیمان نگذشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت شوق و عشق خود نسبت به محبوبش را بیان میکند. او از شدت تمایل به محبوب، عمر خود را نادیده میگیرد و به جستجوی او در دنیای محنت و دشواری میپردازد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که این زیبایی در عالم طرب طنینانداز است. او از خاک راه محبوب شروع به گلسازی میکند و نشاندهنده عشق خالص و صداقت اوست. شاعر همچنین از اندیشههای خود در مورد محبوبش میگوید و به نوعی در دام عشق گرفتار شده است. در نهایت، او به سوختن پروانهوار خود از آتش عشق اشاره میکند و میگوید که حتی از پیمانهای دیگر نیز گذشتة است تا به او نزدیکتر شود.