شمارهٔ ۸۶ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بدانی کاندرین سودا چه سود اندوختم
عقل و هوش و جان خریدم دین و دل بفروختم
غوره بودم عشق شهدم داد و غیرت چاشنی
خام بودم در محبت پختم از غم سوختم
راه دولت را در آئین گدائی یافتم
درس شاهی را ز لوح بندگی آموختم
از کف عیسی شراب سلسبیل اندر زدم
در ره هرچه چراغ جبرئیل افروختم
گو بدوزد دیده با تیرم که بر روی خوشش
دیده بگشودم نظر از ماسوی بردوختم
چون امیری با اسیری ساختم تا عاقبت
رنجها از یاد شد وین گنجها اندوختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گذشتن از دنیای مادی و جستجوی معنویات است. شاعر از قیمتهایی که برای عشق و فهم عمیقتر از زندگی پرداخته صحبت میکند و به این نکته میپردازد که با رنج و فداکاری، به دستاوردهای معنوی و گنجینههای درونی رسیده است. او تجربههایی چون خریدن عقل و عشق و یادگیری از آموزههای عشق را روایت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که برغم تمام سختیها، گنجهایی از محبت و آگاهی به دست آورده است.