نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دامن دل ز کف صبر رها می‌بینم

هرکه عاشق شده داند که چه‌ها می‌بینم

تا درخشید رخ بدر من از مطلع حسن

شمس روشن بر رویش چو سها می‌بینم

صنما چون و چرا با من مسکین بگذار

که دلم فارغ ازین چون و چرا می‌بینم

غیر حرمان تو هر درد که رانی به دلم

خویش را در ره تسلیم و رضا می‌بینم

تو به من جور روا داری و من در همه وقت

طاعت امر تو بر خویش روا می‌بینم

چهره‌ات آینه حسن الهی باشد

سینه گنجینه اسرار خدا می‌بینم

زخم تیرت به تن ریش چو مرهم دانم

درد عشقت به دل خویش دوا می‌بینم

نه ازین ورطه رهایی به دعا بتوانم

نه ازین لجه خلاصی به شنا می‌بینم

آتشی در دلم افروخته‌ای این عجب است

که به دل شعله به لب آب بقا می‌بینم

برخی شعر تو جان کردم و خود را به درت

تاج عشاق و امیرالشعرا می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر حال و هوای عاشقانه خود را بیان می‌کند. او از دردها و احساسات عشق سخن می‌گوید و می‌نویسد که عاشق، رنج‌ها و زیبایی‌های عشق را به خوبی می‌شناسد. با توصیف معشوق به عنوان چهره‌ای درخشان و آینه‌ای از حسن الهی، اشاره می‌کند که عشق و زیبایی او برایش رازهای عمیق را فاش می‌کند. شاعر در عین حال از رنج‌ها و سختی‌هایی که به دلیل عشق متحمل می‌شود سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ راهی برای رهایی از این درد نمی‌بیند، حتی دعا یا شنا. او به بیان احساساتش ادامه می‌دهد و می‌گوید که در آتش عشق می‌سوزد، اما با این حال، همچنان عشق معشوق را به عنوان بالاترین مقام و برتری می‌بیند. در نهایت، او خود را تاج‌گذاری می‌کند به عنوان امیر شعرای عشق.