نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان ناطقه کوته کن ایشکسته قلم

سیاه باش و خمش باش و سرنگون و دژم

هنر مجوی که در شرق شد جهان تاریک

سخن مگوی که در شرق شد هوا مظلم

مخوان حدیث که شد کاخ عقل و دین ویران

مران چکامه که شد کار شاعری درهم

فغان ز کوشش استاد و آرزوی پدر

دریغ از آن همه رنج فزون و راحت کم

یکی درختی باشد هنر بروضه شرق

که سایه اش همه رنج است و میوه اش همه غم

ز آب شرق بکام جهانیان شکر است

ولی بجام ادیبان شرنگ ریزد و سم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و یأس از وضعیت هنر و فرهنگ در شرق می‌پردازد. شاعر از زبان و قلم خسته و ناامید است و معتقد است که هنر در شرق به تاریکی و ویرانی دچار شده است. او بر این نکته تاکید می‌کند که تلاش‌ها و آرزوهای استادان و پدران در زمینه هنر به ثمر نمی‌رسد و رنج‌هایشان بی‌نتیجه است. همچنین او درخت هنر را به تصویر می‌کشد که سایه‌اش پر از رنج و میوه‌اش پر از غم است. در نهایت، او به تضاد میان زیبایی‌های شرق و تلخی‌هایی که بر ادیبان می‌گذرد اشاره می‌کند.