نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهر در بیت الشرف شد ما به زندان اندریم

ماه طالع گشت و ما با نحس کیوان اندریم

غرقه دریای اشگیم از غمش سر تا قدم

لیک از هجران او در نار سوزان اندریم

ای تن آسان مانده در ساحل باستخلاص ما

همتی بگمار کاندر موج طوفان اندریم

پرتوی ای مهر رحمت لطفی ای باد بهار

زانکه ما در دست سرمای زمستان اندریم

ای ز وصل دوستان آسوده در دارالسرور

یاد کن از ما که در این بیت الاحزان اندریم

روزگاری شد که با جمعی پریشان روزگار

بسته در زنجیر آن زلف پریشان اندریم

چون سکندر تشنه آب حیاتیم از لبش

زین سبب دیری است در ظلمات هجران اندریم

گرچه می نالیم چون بلبل ز هجرانش مدام

لیک از یاد رخش در باغ و بستان اندریم

نامسلمانست چشمش ای مسلمانان فغان

کاین زمان در دست ترکی نامسلمان اندریم

دیو در خلوتگه ماره ندارد کآشکار

با  پریرویان غیبی ، در شبستان اندریم

سرکشی کردیم از فرمان عقل اما بطوع

شهریار عشق را گردن بفرمان اندریم

از امیری خواستم اسرار پیر عشق را

گفت ما با کودکان در یک دبستان اندریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دردها و غم‌های عاشقانه است. شاعر خود را در حالتی از سختی و حزن تصویر می‌کند و به حسرت و انتظار برای وصال معشوق اشاره دارد. او به ناتوانی از فرار از مشکلات و سردی زندگی اشاره می‌کند و از دوری محبوبش می‌نالد. شاعر همچنین به حال دوستانش که در خوشحالی هستند، حسرت می‌زند و از آن‌ها می‌خواهد که او را به یاد بیاورند. در نهایت، او حالت خود را به تشنگی سکندر برای آب حیات تشبیه می‌کند و می‌گوید که با وجود ناراحتی‌ها، همچنان به یاد معشوقش است و از عشق واقعی سخن می‌گوید.