شمارهٔ ۱۳ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همیشه شمس به قصد تو گشته یار زحل
هماره ماه برغم تو خفته در عقرب
حکیم با هنر از طعن آن حریف ظریف
غریق بحر الم شد حریق نار غضب
بگفت اینهمه دانم ولیک بختم نیست
چو بخت نیست فزونی ز معرفت مطلب
که گر ز اطلس گردون قصب کند بدبخت
ز ماهتاب در افتد شراره اش به قصب
چه پرسی از حسب بختیار وز نسبش
که آسمان حسبش گشت و آفتاب نسب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ناکامی در دستیابی به کامیابی و شانس اشاره دارد. شاعر به وجود موانع و نفرینهای سرنوشت پرداخته و به این نکته اشاره میکند که با وجود دانش و هنرش، برایش بخت مناسب وجود ندارد. او به مثالی از زحل و ماه اشاره میکند و میگوید حتی اگر از یک آسمان آبی هم برآمده باشد، باز هم شانس نمیتواند او را یاری کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که افتخار و نسب به تنهایی کافی نیست و سرنوشت نقش مهمی در زندگی دارد.