نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا نسیم صبا با وزیر داخله گوی

که ای فکنده به گیتی ز دانش آوازه

از آن پس که پراکنده گشت دفتر ملک

ز فکر روشن پاک تو یافت شیرازه

رهی به بارگهت قطعه ای فرستادم

که یافت روی عروس سخن،از آن غازه

برای پاسخ آن قطعه دیرگاهی شد

که تو به غفلتی ای خواجه، من به خمیازه

کنون به علت تأخیر آن جواب مرا

رسیده است به خاطر حکایتی تازه

گمان مکن که رهی نیزه را نموده شلال

که سیم و زر برد از همتت به اندازه

ولی ز لطف تو خواهم سوارکاری گشت

که رام باشد چون بر بلوچ جمازه

دلت خزانه سر باد و سینه گنج گهر

تن عدوت بدار و سرش به دروازه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبا می‌خواهد که پیامی به وزیر داخله برساند. او به وزیر اشاره می‌کند که نام و آوازه‌اش به خاطر دانشش در دنیا پخش شده است. شاعر از وضعیت کشور و پراکندگی آن صحبت می‌کند و اعتراف می‌کند که در ارسال پاسخش دیر کرده است. به وزیر می‌گوید که نباید فکر کند که او به خاطر عدم توجه او را نادیده گرفته، بلکه به علت لطف او، تلاش می‌کند تا در مسیر دلخواهش پیش برود. در انتها، شاعر به وزیر توصیه می‌کند که قلبش را پر از خوبی‌ها کند و با دشمنانش مقابله کند.