نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ - در سال اول مشروطه سروده است ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد

خوش آن کسی که کره خر آمد الاغ رفت

ای باغبان منال ز رنج دی و خزان

بنشین بجای و فاتحه برخوان که باغ رفت

ای پاسبان مخسب که در غارت سرای

دزد دغل به خانه تو با چراغ رفت

ای دهخدا عراق و ری و طوس هم نماند

چو بانه رفت و سقز و ساوجبلاغ رفت

یاران حذر کنید که در بوستان عدل

امروز جوقه جوقه بسی بوم و زاغ رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مشکلات و ناکامی‌های زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به فردی که به عقل و خرد گرفتار است، افسوس می‌خورد و به کسانی که بدون دغدغه زندگی می‌کنند، حسرت می‌زند. او به باغبان توصیه می‌کند از رنج گذشته غمگین نباشد زیرا باغ او از بین رفته است. همچنین به پاسبان یادآوری می‌کند که دزدان به درون خانه‌اش آمده‌اند و امنیت او به خطر افتاده است. در ادامه به وضعیت بد و نابودی شهرها و مناطق اشاره می‌کند و از وضعیت ناگوار بوستان عدل که پر از زاغ و دزد شده، خبر می‌دهد. این شعر تصویری تلخ از جامعه و عوامل مختلفی که باعث شکست و نابودی می‌شوند، ارائه می‌دهد.