نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت وزارت دربار امیر بهادر جنگ ۱۳۲۲ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا امیر جوان بخت شاد زی که کنون

امارت تو همی گشته با وزارت جفت

سروش غیب بهر بامداد مژده دهد

ترا که دیده روشن به شام تیره نخفت

نوید این کرم خسروانه هر که شنید

چو غنچه شد به تبسم چو برگ گل بشگفت

بآشکار و نهان لطف شاه با تو بود

که چاکر در شاهی باشکار و نهفت

هماره کلک تو از شکر شاه شکر ریخت

همیشه لعل تو در مدح شاه گوهر سفت

نه خاطر تو به غیر از هوای شه اندوخت

نه از زبان تو کس غیر مدح شاه شنفت

بدان امارت شایان ملک اشارت کرد

در این وزارت لایق فلک بشارت گفت

سپهر کیست که با دشمنت کند سازش

ستاره کیست که با چاکرت توان آشفت

فلک به نار وفا نان دوستانت پخت

قضا به باد اجل خان دشمنانت رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تمجید از امیر جوان بخت و مقام او در کنار وزارت می‌پردازد. او از اخبار خوشی که به او می‌رسد و روشنایی بینایی‌اش در شب تیره سخن می‌گوید. همچنین، اشاره‌ای به لطافت و بزرگواری شاه نسبت به او دارد و می‌گوید که همیشه او شان و مقام خود را در مدح شاه حفظ کرده است. شاعر به امارت او اشاره می‌کند و بیان می‌کند که قسمت و تقدیر به نفع اوست. نهایتاً، با کنایه به دشمانش، بیان می‌کند که Fortuna با دوستانش وفادار است و سرنوشت، دشمنان او را از میان برده است.