نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - پاسخ بانوی خانقاه به محمد و خواستن پهلوانان را ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو بشنید بانو چنین داستان

بدو گفت احسنت ایا پهلوان

که گشته است گیتی به ما ترشرو

ببرد است دندان بخونمان فرو

بداندیش را بخت رام آمده است

زمانه عدو را بکام آمده است

چه خوش گفتی ای پهلوان هژبر

که خورشید باشد به تاریک ابر

یک امروزمان هست فرصت بچنگ

الا تا نخوردست بر شیشه سنگ

بباید برون برد سرمایه را

نشاید خبر کرد همسایه را

که گر آسمان نطع کین گسترد

ز گوش خرد گوشوارم برد

اگر خاک گیرد ببر پیکرم

وگر باد دزدد ز سر چادرم

اگر این سرم زیر پر ماندا

وگر افسرم زیر سر ماندا

از آن به که چون معجرم واشود

نصیب سر دخت آقا شود

بداندیش بیند کمند مرا

بدست آورد دست بند مرا

اگر مشت آید بسر خوشترم

که انگشت او بیند انگشترم

بلرزد بخاک اندرون جان من

که یحیی کند باز یخدان من

محمد قوی پنجگان را بخواند

خروشی بر آورد و اشگی فشاند

که ای دوستان وقت غمخواریست

یک امروز در چشم ما تاریست

بباید که این مال بیرون برید

سوی خانه خویشتن بسپرید

بدین گونه استاد و بردند مال

در اندر خریطه زر اندر جوال

همه کسوت روم و دیبای چین

سمور و خز و رخت ابریشمین

ز افزونی دیبه ششتری

جهان تنگ تر شد ز انگشتری

به هر یک جداگانه تسلیم شد

همه جیبشان پر زر و سیم شد

که چون باز آرد، دگر باره ساز

همه برده خود بیارند باز

نگردد یکی جبه شان حیف و میل

بسنجند مقدار هر یک بکیل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این داستان، بانو از قهرمانی می‌خواهد تا از اوضاع ناپسند زمانه حرف بزند. او به این نتیجه می‌رسد که باید از موقعیت‌ها به نفع خود استفاده کرده و ثروت و سرمایه را از خود دور نکند. بانو می‌فهمد که در شرایط خطرناک و دشوار باید هوشیار باشد و از دشمن مراقبت کند. دوستان به قهرمان می‌پیوندند و تصمیم می‌گیرند که مال و دارایی‌های خود را به بیرون ببرند و از خطرات محافظت کنند. آنها به سرعت و به‌طور مرتب اموال خود را جمع‌آوری کرده و در کیسه‌ها می‌گذارند تا در برابر تهدیدات از خود محافظت کنند. در انتها، هر یک از آنها به طور جداگانه اموال خود را دریافت می‌کنند و بر این موضوع تأکید می‌شود که باید از دارایی‌ها به درستی حفاظت کنند.