بخش ۱۰ - عزیمت سپاه و خبردادن فیض الله به بانوی خانقاه ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سحرگاه چون اختر اورمزد
برون آمد از شبروی همچو دزد
خور افتاد چون عابدی زرد چهر
پی سجده در خانقاه سپهر
زمانه بر اندام سیارگان
بپوشید دیبای بازارگان
شه شرق ار که بر آهیخت تیغ
ستاره فروشد به تاریک میغ
به رخت نبرد اندر آمد گروه
خروشان چو دریا و جوشان چو کوه
دلیران به مردانگی تاختند
به قصد عدو تیغ کین آختند
یکی سفله پست بدگوهری
سخن چین و بدبخت و شوم اختری
که فیض اللهش نام منحوس بود
ز بانو در این عرصه جاسوس بود
چو دانست اوضاع دوشینه را
بینباشت زین داستان سینه را
شتابان در قلعه آمد چو باد
ندا زد که ای بانوی کج نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در سحرگاه، خورشید مانند اختر اورمزد از پشت شب بیرون میآید و مانند عابدی زردچهره بر سجده در خانقاه سپهر میافتد. زمانه بر سیارگان پوششی مشابه دیبای بازارگان میافکند. شاه شرق، که تیغ خود را برکشیده، در تلاش است تا ستارهها را در تاریکی برباید. گروهی دلیر و شجاع به سمت دشمن میتازند و مانند دریا و کوه به جوش و خروش میآیند. در این میان، یک فرد پست و بدگهر که جاسوس است، چنانچه اوضاع را میداند، با سرعت به قلعه میرسد و فریاد میزند که ای بانوی کجنهاد!