شمارهٔ ۲۱ - قطعه ناتمام ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روز آدینه وقت بانگ خروس
چوبداری بری شد از گروس
گله گوسفندش اندر پیش
چپش و شاک ریخته و بز و میش
خاره و سنگ سفته با سم بز
پرچم افراز گشته از دم بز
خوانده هنگام سوق میش و چپش
اتوکا علی اعصا واهش
چون سوار تکه بجولان بز
مرغزی کرده پوستین مرغز
چون به تهران گشود بند جوال
کوس بیداد را بکوفت دوال
نارش از ساوه سیبش از خمسه
قندش از روس و چایش از نمسه
مشک از چین و شکر از اهواز
پشمک از یزد و باده از شیراز
پسته از شهر دامغان آمد
به و لیمو ز اصفهان آمد
آن یک آورد کوزه ای ارده
دیگری زنجبیل پرورده
آن یکی داد اسب و کالسکه
دیگری کشک و روغن و مسکه
آن یک آورد شال و قالیچه
آن دگر یک اساس بازیچه
گشت بالش بلند و بستر نرم
کار آجیل کوک و معرکه گرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روز جمعه، چوپانی از گروس به سفر میرود و گوسفندهایش را با خود میبرد. در این مسیر، داراییهای مختلفی از جمله میشها و بزها را همراه دارد. او به تهران میرسد و از محصولات مختلف مانند سیب، قند، چای، و گلابی و پشمک از شهرهای مختلف یاد میکند. همچنین، کالاهایی از جمله شال، قالیچه، و وسایل بازیچه را با خود دارد. در نهایت، بستر سفر او نرم و دلپذیر میشود و حال و هوای جشن و سرگرمی برقرار است.