نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای حیرت صفات تو بند زبان ما

انگشت حیرت است زبان در دهان ما

جان می‌دهد نشان که تو در دل نشسته‌ای

زان دلنشین بود سخن دل نشان ما

ما ذره‌ایم و ذات تو خورشید قدر و شأن

با قدر و شأن او چه بود قدر و شأن ما

خود را چه نام ذره نهد پیش آفتاب

محوست با وجود تو نام و نشان ما

ما در گمان کمیم مگر برق رحمتت

نور یقین دهد به چراغ گمان ما

هر ذره‌ای ز صنع تو خورشید عالم است

صنع تو را چه حاجت شرح و بیان ما

دارد امید اهلی دستان سرای تو

کز یاد دوستان نرود داستان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حیرت و شگفتی از صفات خداوند می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که زبان انسان از عظمت خداوند لال شده و نمی‌تواند به درستی او را توصیف کند. همچنین، با اشاره به اینکه انسان‌ها در مقایسه با خداوند بسیار کوچک و کم‌ارزش هستند، به بازتاب ذرات وجودی در مقابل خورشید الهی اشاره می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که هر ذره‌ای که به وجود خداوند مرتبط است، به اندازه خورشید درخشان است و نیازی به توضیح و بیان ندارد. در نهایت، او از امید به یاد دوستان و ذکر نام خداوند در سرای او سخن می‌گوید.