شمارهٔ ۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه نور دیده سازد روی آتشناک را
سرمه چشم ملائک ساخت مشتی خاک را
گر دل آدم نبودی جلوهگاه حسن او
با گِل آدم چه نسبت بود جانِ پاک را
آه از این نقاش شورانگیزْ کز نقش بیان
زنگ از دل میبرد آیینه اِدراک را
تا ابد از صورت شیرینلبان پرویزوار
دیده از حیرت ببندد خسرو افلاک را
هر که کرد از شِکَّر لطف خودش شیرین زبان
زهر حسرت میدهد نوش لبش تریاک را
ای که میگویی ، خَرامِ قدِّ خوبان دل بَرَد
این خرامیدن که داد آن قامت چالاک را
گر نکردی خون اهلی چشم خوبان را حلال
تیغ خونریزی ندادی غمزه بیباک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر زیبایی و جذابیت معشوق است که به صورت هنرمندانه و با تشبیهات زیبا توصیف شده است. شاعر به نور و زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و اینکه اگر دل آدمی به جلوههای حسن او نباشد، چه نسبتی با گل آدمی دارد. او از هنرمندی و نقاشی خلاق سخن میگوید که زنگ دل را میزداید و باعث حیرت و شگفتی میشود. شاعر به تأثیری که لبان شیرین معشوق بر دل و جان انسان دارد، اشاره کرده و از حسرتهایی که بر دل میگذارد، یاد میکند. در نهایت، او از سایه شگفتانگیز زیبایی و تاثیر آن بر دلها صحبت میکند و به خواص مرگبار حسادت و زیبایی میپردازد.