نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم

مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم

لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر

فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم

بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک

بسوزم جان شیرین و بخور مجمرت گردم

چو مورم آرزو باشد که میرم در فدای تو

مگس وارم طمع نبود که گر شکرت گردم

مرا کشتی ز غم بهر خدا حرفی بگو با من

چو اهلی زنده دیگر از لب جانپرورت گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او در طول عمرش دچار تنهایی و درماندگی بوده و حیرت‌زده است که چرا به خاطر محبوبش زنده مانده است. شاعر به عشق و وفاداری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هرگز از عشق محبوبش دور نشده و مانند پروانه‌ای به دور شمع عشق می‌چرخیده است. او خود را در کنار محبوبش شاد و خوشبخت می‌بیند و از عشق او به عنوان منبع روشنایی زندگی اش یاد می‌کند. اما در عین حال، از بی‌اعتباری و تحقیر در برابر عشقش نیز می‌نالد و به فداکاری‌های خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از وضعیتی سخن می‌گوید که حتی اگر او را به سگان بیفکنند، همچنان شرمنده عشق محبوبش خواهد بود.