نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم

جویم بهانه یی که دگر سوی اوروم

یا رب شکسته پای کنم در مقام صبر

تا کی زمان بسر کوی اوروم

دل برد آن پریوش و هر جارود مرا

آتش بدل در افتد و بر بوی اوروم

بی او شدم بگلشن و عمری گذشت از آن

شرم آیدم هنوز که با روی اوروم

اهلی چنین که دل بسنگ یار بسته شد

مشکل دلم دهد که ز پهلوی اوروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج عشقی می‌پردازد که او را به شدت از درون آزار می‌دهد. او حس می‌کند که دلش شکسته و عواطفش تحت تأثیر عشق قرار گرفته‌اند. به رغم درد و رنج‌هایش، او همچنان به عشقش متعهد است و حتی اگر سوخته باشد، نمی‌خواهد که از عشق خود دست بکشد. در کل، این شعر نمایانگر عمق احساسات و عواطف انسانی است که در مواجهه با عشق و غم ناشی از آن به وجود می‌آید.