شمارهٔ ۱۰۰۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست که من خاک ره درد کشانم
چون سایه قدم بر قدم پیر مغانم
از زهد برندی چو فتادم چه تفاوت
آن روز همین بودم و امروز همانم
با پیر مغان بسته ام اینعهد که دیگر
جز خدمت رندان نکنم تا بتوانم
ای خضر سعادت مددی تا چو خط یار
خود را بلب چشمه حیوان برسانم
اهلی بدلم زخم نهان کز ستم اوست
روزی بتو بنمایم اگر زنده بمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع غربت و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از دوری و حس ناخوشایندی که در دیار خود دارد، میگوید و نشان میدهد که حتی در مرگ نیز به یاد حال زار خود و غمهایی که در زندگی کشیده است، میافتد. او به غم و گریهاش شبیه به شعله شمعی میماند که نمیتواند حتی در سوختن خود، بیتفاوت بماند. شاعر همچنین از زخمها و دردهای درونش شکایت میکند و آرزو دارد که اشکهایش بر سر زخمهای زندگیاش بریزد. این شعر به خوبی احساس تنهایی و غم عمیق انسانی را به تصویر میکشد.