شمارهٔ ۱۰۰۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریکه بیرخت من درمانده بوده ام
در حیرتم که بیتو چرا زنده بوده ام
از من متاب روی که در ملک دلبری
هر کس که شاه بود منش بنده بوده ام
دایم هوای لعل لبی پخته ام چو شمع
پروانه وار کشته یک خنده بوده ام
چون عیسی آفتاب رخی بوده همدمم
تا بوده ام بطالع فرخنده بوده ام
چون گل هوای اطلس شاهی نکرده ام
آزاده دل چو سرو کهن زنده بوده ام
خونم بریز و پیش سگانم فکن که من
در خدمت سگان تو شرمنده بوده ام
اهلی اگرچه شیر فلک صید من شده
من پیش پای دوست سر افکنده بوده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و longing شاعر برای معشوق است. شاعر در برابر جمع، زبانی دیگر دارد ولی دلش تنها به معشوق تعلق دارد. او از دوری و بیخبری از معشوق رنج میبرد و زندگی بدون او را جهنم میداند. شاعر به شدت دلتنگ است و حالتی از اشتیاق و افول را در خود حس میکند. او در برابر زیبایی و قد و قامت معشوق سر تعظیم فرود میآورد و در عین فقر، دیدگاهش به عشق و زیبایی بالاست. پیامی به پیک صبا دارد تا خبر از حال دلش به معشوق برساند، نشاندهنده اشتیاق عمیق او برای ارتباط دوباره است.