نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا کی بغیر گویی من چشم و گوش باشم

من هم زبان برآرم تا کی خموش باشم

من خاک آستانم گر مدعی غلامست

این خاکساریم به کان خود فروش باشم

گر زیر خاک چون خم خشت از سرم بر آری

بینی کز آتش دل چون می بجوش باشم

خواهم که پیش خلقت مستانه ره بگیرم

لیکن تو چون بیایی من کی بهوش باشم

این بس که از تو گاهی نیشی خورم چو اهلی

من کیستم کز آن لب در بند نوش باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان گر احساسات عمیق شاعر است که از درد و مشکلات زندگی خود صحبت می‌کند. او به تقوی و عبادت اشاره می‌کند و از ناتوانی خود در رعایت آن‌ها می‌گوید. شاعر خود را مانند مجنون توصیف می‌کند که از بی‌سر و سامانی رنج می‌برد و در میان مشکلات، به دنبال آرامش و محبت است. او به باغبان (خدا یا یک نیروی بالاتر) اشاره می‌کند که زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده و به او امید می‌دهد. در نهایت، او به عشق و غم خود می‌پردازد و خود را به عنوان شخصی عاشق و وفادار به معشوق معرفی می‌کند.