شمارهٔ ۱۰۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل با تو بگفتار و زبان با دگرانم
در دیده تو منظور و بمردم نگرانم
دور از توتنم خسته و دل ریش و جگر چاک
مردن به ازین عمر که من میگذرانم
از هجر تو چون رعد که با ابر بهاریست
فریاد زنان گریه کنان جامه درانم
از شوق سفال سگ کوی تو همه عمر
در کوی وفا خاک ره کوزه گرانم
بر گیسوی حورم تنوان بست بز نجیر
زینگونه که من بسته زلف پسرانم
ای پیک صبا سینه چو چاکست در آخوش
با دل خبری گو که من از ببخبرانم
اهلی نظرم بر قد آن سرو بلندست
هر چند فقیرم نه ز کوته نظرانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او از احساس ناچاریاش برای رفتن به سمت معشوق سخن میگوید و در جستجوی بهانهای است تا دوباره او را ببیند. شاعر بیان میکند که در حالی که صبر و تحمل دارد، دلش به شدت دچار درد و اندوه است و بدون معشوق، زندگی به تلخی میگذرد. او از سنگینی دلش و دشواریهای عشق میگوید و احساس شرمندگی را به خاطر دوری از معشوق ابراز میکند. در کل، شعر توصیفکننده احساسات عمیق و غمناک ناشی از عشق و جدایی است.